jump to navigation

جشن فوریه 24, 2008

Posted by Mahsa in درباره دیگران, روز نوشت من, شعر دیگران, پیام ها.
1 comment so far


1- زشتي ها را ميبينم و زيبايي ها را ميبينم، و اگرچه هنوز زشتي ها از دستم در ميروند و زير آيينه بزرگ نما رنگ خودشان را بهتر نشان ميدهند، اما بايد بگويم براي لحظه هايي يک تلنگر کوچک زيبايي ها را جلو چشمانم ميرقصاند.
يک تلنگر مثل براي يک لحظه شنيدن يک آهنگ آروم، يا حتي بيربط تر يک فنجان نسکافه داغ، يا باز هم بيربط تر آتش زدن يک چوب کبريت!
چه فرقي ميکند مهم اين ست که ميبينم با يک تلنگر.
مثلا ديروز داد زدم که اصلا غلط کرده هر کي گفته زشتي ها را نبينم. اين همه زشتي را اصلا چطوري نبينم. اصلا چه فرقي ميکند که من ببينم و نبينم؟ ماهيت حقيقت تغييري ميکند؟
و امروز با تلنگرهايي خيلي بيربط تر از آنها که گفتم دريافتم که حقيقت چيزي ست که من ميبينم و نه هيچ چيز ديگر.
و براي چند لحظه لذت بردم از آنچه در اين اوضاع بسيار نامساعد ديدم. اصلا بدرک که زشتي ها بسيارند و زيبايي ها کم، مهم همين چند لحظه لذتي بود که من بردم، آن هم در لحظه هايي زشت، خيلي زشت!
دقيقش را يادم نيست، اما حسين پناهي يک همچين حرفي ميزند که زندگي خيلي زشت است، اما لحظه هاي شيريني دارد که مي ارزد آدم بخاطرش همه زندگي را تحمل کند.
2- ماه شب مهتاب کاري را پيشنهاد کرده و من کار موقت را رها کرده ام، فکر انجام مسئوليتي سنگين آن هم وقتي که خودش کنارم نيست کمي ميترساندم، اما فکر ميکنم قبول کنم.
3- دو سال پيش در چنين روزي بلاگ DownTownFog متولد شد و پارسال وقتي ميخواستم تولدش را اعلام کنم يک بلاي آسماني نازل شد که امروز يک ساله ميشود، و در اين بين من آمدم اينجا که اين همه همراهي بي انتهاي ماه شب مهتاب را خودم تنهايي حضور به هم برسانم و جشن بگيرم.
4- فهميدم! پارسال با همه اتفاقاتش داشت تکرار ميشد، و يک قضا و بلا دور و بر اين 5 اسفند ميچرخيد که بر چيز ديگري اصابت کرد، جان سالم به در برديم خدا را شکر، بگوييد خرافاتي شده ام، اشکالش چيست؟!
5- هميشه از صميمي شدن با آدم ها ميترسيدم، چون معتقد بودم تا صميمي نشوي مجبور نميشوي از کسي جدا بشوي و تازه جدا هم بشوي چه باک که دل کندن نميخواهد!
اما امشب بعد از اينکه هفت ماه و چند روز از صميميتم و نزديک به 11 ماه از آشناييم با ماه شب مهتاب ميگذرد، دارم فکر ميکنم که هيچوقت از اين صميميت و آشنايي پشيمان نخواهم شد.
همراهي بي مضايقه ات را جشن ميگيرم بهترين بهترين من!

*بين ما فاصله اي نيست بجز فراموشي… تو را به ياد خواهم آورد… تو را به ياد خواهم داشت… تو را هر شب در روياهايم تکرار خواهم کرد… و هر روز صبح که بر مي خيزم… گوشه ي لبم لبخندست… بين من و تو رازهاي نگفته ايست… که هرگز به کلام نخواهم آلود…

آیا پرسپولیس یک فیلم ضد ایرانی ست؟ فوریه 19, 2008

Posted by Mahsa in درباره دیگران, روز نوشت من.
add a comment

فيلمي ديدم كه دلم نيامد شما نبينيد
روايت كميك و طنزگونه اي از زندگي دختري بنام مرجان ساتراپي متولد 1348 خورشيدي در رشت
كه مصادف ميشود با تاريخي معاصر از انقلاب ايران از نگاه يك دختر بچه، تبعات آن و جنگ ايران و عراق از نگاه دختري نوجوان، به اروپا رفتنش، درد تنهاييش، بازگشتش به مام وطن! ازدواج بچه گانه او در 21 سالگي و پس از آن طلاق و بار ديگر مهاجرتي شايد ابدي به اروپا.
در جايي از فيلم مرجان با خود ميگويد: ” life is life همانطور كه ديگر بازندگان ميگويند” واينجاست كه نميفهمم چه لزومي دارد حتما درد يك ملت را به سياست و ضد مليت بودن متهم كنيم.
عده اي ضمن معرفي اين كميك استريپ با صفت “ضد ايراني” آنرا با فيلم 300 مقايسه كرده اند، (يك نمونه را اينجا بخوانيد) و من هنوز نميدانم آيا قصه واقعيت هاي زندگي پدران و مادران ما، خواهران و برادران ما، و حتي هنوز خودِ ما با فيلم 300 يكي ست؟ بنده هم منتقد سينما نيستم اما اگر من ايراني هستم بايد بگويم حداقل بين خودم و اين فيلم عليرغم اينكه راجع به نسلي قبلتر از من بود هيچگونه تضادي كه نديدم هيچ، تصاوير ساده سياه و سفيد آن را آينه اي مجسم ديدم كه يك عالم از دردهايم را خط به خط با خنده و گريه به هم مي آميخت.
حالا بايد گفت يا من ايراني نيستم يا …
توصيه ميكنم فيلم را از هر كجا كه ميتوانيد پيدا كنيد و حتما ببينيد.
براي دانلود فيلم اينجا كليك كنيد
براي ديدن يكي از بهترين و ساده ترين نقدهايي كه بر روايت اين فيلم خواندم اينجا كليك كنيد

دیروز فوریه 6, 2008

Posted by Mahsa in شعر دیگران.
add a comment
My tea’s gone cold I’m wondering why I..
got out of bed at all
The morning rain clouds up my window..
and I can’t see at all
And even if I could it’ll all be gray,
but your picture on my wall
It reminds me, that it’s not so bad,
it’s not so bad