jump to navigation

آرامش با زندگی نکردن اجباری دسامبر 21, 2008

Posted by Mahsa in روز نوشت من.
trackback

یه روز از خواب پا می شی میبینی رفتی به باد
هیچ کس دور و برت نیست همه رو بردی زیاد
چند تا موی دیگه ت سپید شد ای مرد بی اساس
جشن تولد تو باز مجلس عزاست …اییدی از اساس ، بریدی از اساس

جای خالی را با حرف دلخواه پُر کنید

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت
کی با ما را می یایی جون مادرت

قشنگترین کاری که در حال حاضر میتونم بکنم اینه که تعداد زیادی فحش در رکیک ترین حالت ممکن در ذهن خط خطیم  فریاد بزنم
انقدر جیغ زدم الان (از اون جیغهای سگی) که حنجره م داره جر میخوره. خش برداشته.
خیلی عصبیم و نمیدونم که این نوشته ها رو در نهایت جایی خواهم نوشت یا نه، اما اونقدر احساس تنهایی میکنم که جز این مانی تور محترم کسی رو نیافتم که بگم مرگم چیه.
از یک کلمه حالم به هم میخوره ــ خانواده ــ باعث تمام بدبختی های انسان حال حاضر!
همین الان قلبم داره تیر میکشه، وحشتناک، درسته که تو سال چند بار بیشتر عصبی نمیشم و همیشه بعد از عصبی شدن عذاب وجدان میگیرم. اما فعلن که عذاب وجدان ندارم و مراتب خشم بی حد خودم را با جیغهایی بس رسا و شنیع و فریاد برو بیرون و کمی کشیدن موی کله ام به جهانیان اعلام داشته ام. اومدم اس ام اس بزنم به علی، اس ام اس پرید، منم اومدم اینجا مات مات روبروی مانی عزیز نشستم و نوشتم و صدای جیغ بنفش نامجو رو ولوم دادم چنان که دیگران هم اندازه من ضعف اعصاب بگیرن. داشتم برا علی مینوشتم که حالم خوب نیست، میرم حمام، فک میکنم شدید به راهنما احتیاج دارم، چون یک سری حرف و مصیبت گُه لعنتی ست که به هیشکی نمیتونم بگم.
باز اینا …یدن به اعصابم بد.
واسه خاطر قرصام، اه اه اه اه، یهو طوری رو اعصابم شخم میزنن و درو میکنن که صبر ایوب برای تحملشون کم میاره. همگی خانواده محترم بنده پزشک و روانشناس و متخصص مغز و اعصاب و روان و مشتقات آن و چه بسا ریدن به آن و کارشناس پژوهش اقتصادی و مهندس علوم طبیعی و غیر طبیعی و زنان و زایمان و سرطان روده و مشاور تحصیلی و برنامه ریز و مشاور ازدواج، مسکن و فرهنگ و هنر و جراحی کرم معده و روده و انگل اسکاریس و تغیر جنسیت کرم های هرمافرودیت و مسئول تغذیه شپش ها و فتوسنتز گیاهان قرمز و کورتاژ مغز و پیشگیری از حاملگی و قطع مصرف قرصهای افسردگی و کارشناس بیمه و مسئول پژوهش روانشناسی یک هفته در میون قرص بخوریم و اصلن هروقت نشد نخوریم چی میشه و در صورتی که دستشوییمان می آید چکار کنیم و مرجع تقلید اشکالات باطل شدن وضو و مقایسه تاثیر متال خواندن نامجو بر مقوله … زدن به اعصاب با تاثیر جیغ جیغ جیغ جیغ و غر غر غر غر مامان بر … زدن بر اعصاب و فوق تخصص اینکه اگر برینیم به اعصاب یک آدم چه میشود و خلاصه استنتاق به جهت خرید قرصهای افسردگی و یافتن روانکاو مورد نظر و نظرات نجومی و عتیقه در باب اینکه یک جلسه شیراز بروی مشاوره و بعد کلن بری تهران و نری دیگه مشاوره که شاید بشینیم بخندیم و سه نقطه و غیره بعلاوه چیزهایی … تر ، هستند!!!
هرچی من از خانواده های مختلف در جامعه عزیز و عاشق پیشه و بس شفیق و رفیق و مهربانمان میدانم همین است: ایجاد جنگ روانی از شدت عشقی که در اروپا و امریکا مردم از آن محرومند و به همین جهت از اول بچه ها گورشان را گم نموده و دنبال زندگی شان میروند.
دلم استقلال میخواد استقلال کامل و بی محدودیت، اگ استقلال باشد، والا تو همین مملکت قراضه هم میشه بی حدو حصر آرامش داشت.
چطوریه من وقتی تنهام توی آسمون هفتم سیر میکنم و به محض وصل شدن به خانواده محترم و چه بسا خیلی آدم های دیگه، این مهسای آروم به صورت یک موجود جیغ جیغو و وحشی درمیاد؟
نه، خدایی، من وقتی تنهام اینطوری میشم هیچوقت؟ پس مرگمون چیه با اینا زندگی کنیم.
به نظر من آدم اگه شده بوسیله نشستن روی زمین و گذاشتن یک کاسه در پیش رو و گدایی کردن هم شده، باید مستقل باشد، که این حانواده به ما هیچ نداد، نداد، و ………………………………
گه خوردم اصلن من قرص نمیخوام، درضمن باید هرچه زودتر زودتر زودتر به هر قیمتی شده مستقل شوم. اینها تنها راه نجاته، تنها و تنها و تنها وتنها راه نجات.
تصمیم گرفتم حتی اگه شده کنار خیابون از گرسنگی و سرما و مننژیت و … بمیرم ، اما اینجا نمانم.
من مال اینجور زندگی و اینجور جاها موندن نیستم دیگه.
حتی مرگ بهتر از ذلته زندگیی هست که بخاطر هیچ و پوچ این جیغ ها رو از گلوت بکشن بیرون.
در آخر به مادر هرچی کوسه ست صلوات میفرستیم و حالمان اندکی بهتر میشود.

پ.ن:
و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ــ خاک پذیرنده ــ
اشارتیست به آرامش

دیدگاه‌ها»

1. من - دسامبر 24, 2008

دوست داشتم برا ت به انگلیسی بنوبسم تا یه خری نخونه…بماند.شاید وقتی دیگر.

2. من - دسامبر 24, 2008

دوست داشتم برای تو به انگلیسی بنوبسم تا یه خری نخونه…بماند.شاید وقتی دیگر.

3. من - دسامبر 24, 2008

1-خر البته استاد تیاتر من بوده که بروش بهره گیری از انژکسیون درس می داد!
2-خر ها آموزگاران حقیقت جهانند.
3-خر اصلن خر نیست.
4-باز هم شاید وقتی دیگر.