jump to navigation

باز چه خورده ای، بگو دسامبر 27, 2008

Posted by Mahsa in روز نوشت من.
trackback

دست به نوشتن زدنم نمی آید اما مینویسم، آن هم زیاد…
کابوس ها هنوز رهام نمیکنن، هر شب، هر روز، در خواب، در بیداری حتی.
باز هنوز مانده تا محرم شود، کویتی پور دارد میخواند توی اتاقم، دلتنگ، مثل آن وقتها، یاران چه غریبانه… رفتند از این خانه… هم سوخته شمع ما… هم سوخته پروانه…
سوختم، دلتنگی را میترکاند کویتی پور، همدم محرم های دور اهواز…
دلتنگم
1- پریروز بلند شدم (یعنی اصلن نخوابیده بودم) مثل بچه آدم، مثل یتیم غوره ها (این یک اصطلاح شیرازی ست، زبان مادری)، خودم تک و تنها راه آزمایشگاه خون قبل از ازدواج را پیش گرفتم، رفتم، یک پرستار خفن دهاتی بود، بود دیگر، خدایش بیامرزد، سوال هایم را جواب داد، گفتم خانوم نامزد من فقط یک روز وقت داره بیاد شیراز، گفت نامه بگیر از محضر بیا، حله…
بعدش با فروغ قرار داشتم، کجا؟ حافظیه، جای دلتنگی های قدیمیم، رفتم، نرسیده بود فروغ، تا من بنشینم فاتحه ای بخوانم، فالی بگیرم و سیگار لاغری آتش بزنم آمد، با دوستش مهرنوش آمد، نشستیم و فاتحه خواندیم و فال گرفتیم و حرف زدیم و بغض کردیم و بعدش الکی هی خندیدیم. فروغ سیگار رو ترک کرده، عشق آتش کردن بود فقط باهاش، من و مهرنوش کشیدیم و به فروغ که یا نباید بکشد یا اگر بکشد باید روانی بکشد، نگاه کردیم.
مثل همیشه حافظیه آن هم در آن ساعتهای خلوت، تقریبن پر بود از اجنبی های اخیرا اغلب چشم بادامی! (این ترکیب آخر ساخته ذهن خلاق خودم بود!)
روز کریسمس بود، 4 دی، فروغ و مهرنوش از کلیسا می آمدند! البته نه به خاطر کریسمس، به خاطر خوابی که مهرنوش دیده بود.
حالم را دارد خیلی خراب میکند کویتی پور. عوضش میکنم با سنتی های نامجو.

2- دیروز چی شد؟ مرضیه اومد اینجا. باز حرف مرجان پیش اومد. چی بگم، فقط حال خودمو خراب کردم و بس، با همون چندتا بحث کوتاه. خدایا کاری نکن که از زن بودن خودم انصراف بدم. و خدایا! خدایی کن، وقتشه، موقعیت مرجان بغرنج تر از اونه که بتونم توصیفش کنم. مرجان دلش محسن چاوشی میخواست، میخواست برای گریه هاش، ندادم، حالا مرجان گریه نمیکند؟! خیلی اوضاعش خراب تر از آن است که بتوانم اشاره ای بکنم حتی. امروز صبح کله سحر براش فال حافظ گرفتم، و اس ام اس کردم براش: “دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش/ که بد به خاطر امیدوار ما نرسد”
3- یکی دو روز مامان نبود، پیش مهناز بود، حالش خیلی بد شده مهناز، بخاطر سینوزیتش، قراره عمل کنه. خدا! کمکش کن. یکی دو سالی میشه که داره عملن زجر وحشتناکی میکشه، عفونت این بار به روده ش زده. آخی خواهر یکی یه دونه م.
4- علی داره میاد اینجا، دوشنبه، به مدت دو روز،  واسه همین کارای قبل ازدواج، آزمایش خون و محضر و خرید و اینا. قراره خودمون دو تا، تک و تنها، مراسم عقد خاموشمون رو حدود دو روز بعد از عاشورا و روز تولد من، با اعمال شاقه ناشی از محرم و اینها و به سختی، و فقط به کمک خودمون، برگزار کنیم. البته خوشحالم از اینکه دست اجنبی تو این برنامه باز نمیشه. میدونم وقتی که قراره زندگی من با علی با بفیه زندگی های مشترک کاملن فرق کنه، خب این چیزها هم این شکلی میشن دیگه.
5- با امیر بحثم شد امروز، برام گل نرگس شیراز خرید اومد. بوش تو فضا پیچیده. شیراز رو دوست دارم، اما تقریبن نه شیرازی ها رو.
.
همه چیز همینطوره، گاهی خوب، گاهی بد. من هنوز دنبال آرامشم. هنوز تنهایی رو دوست دارم، هنوز فال حافظ میگیرم و بیت به بیت حافظ رو از بر میخونم. هنوز اینترنت و شعر خواندن و نامجو شنیدن آرامم میکند و هنوز کتابهای نخوانده ام تلنبار شده اند و فیلمهای ندیده ام و من از دست خودم حرص میخورم. چند روز پیش رسول اس ام اس زد: “350 کتابم رو یجا فروختم به مفت!”. برای چی؟ “برای بدهکاری”
.
به خودم دارم میگویم: مه سا نمیدونم چرا اما از دستت ناراحتم. مه سا چته؟ نمیدونم. مه سا آدم باش. من آدم نیستم. حوا هستم. خدا چرا خدا نیست؟ ببین مرجان رو. بگم چیا شده؟! خدا با توام. گوش کن، نزار قهر کنم باهات. نه، دروغ گفتم، من غلط بکنم دیگه با تو قهر کنم. خدا، آخ گردنم. خدا چته؟ من چمه؟ خودت چته؟ اه، چقدر من میخوابم. یعنی زیاد نمیخوابم، بی وقت میخوابم. خدا چرا نوشتنم نمیاد. نوشتنت نمیاد اینقدر روده درازی کردی، اگه میومد چی؟ من خوشحالم؟ نه. چرا؟ من ناراحتم؟ نه. اه بسه انقدر حرف نزن حالمو داری به هم میزنی. خب باشه. من بدم؟ از پای این پی سی (PC) پاشو شاید حالت به شد… بهی؟!

پ.ن1: بس که عاجزم از شرح حال خرابم، خط خطی های دفترم از شعرهایم افزون تر است…  مرا واژه ای باید…
پ.ن2:
بنگر به جهان، چه طرف بربستم؛ هیچ
وز حاصل عمر، چیست در دستم؛ هیچ
شمع طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جم‌ام، ولی چو بشکستم، هیچ

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم

دیدگاه‌ها»

1. من - دسامبر 28, 2008

خوبه که هنوز می تونی بنویسی هر چی می خاد باشه اما بنویس…همین…

2. گروه اینترنتی 4IRAN - دسامبر 30, 2008

خدمت سرکار خانم مهسا.ز عزیز و گرامی

آغاز به کار رسمی سایت و گزارش گروه اینترنتی 4IRAN از اختتامیۀ “مشهد 1404″
پیام ریاست جمهوری ایران ، بازتاب در رسانه‌های انگلیسی زبان !!؟
ازنژاد آریایی چه میدانید ؟ نژادی مهربان …
با هیئت مدیرۀ ایرانسل تا چه حد آشنا هستید ؟!

به رسم ادب با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما دوست بسیار محترم

سایت اینترنتی “برای ایران” در اول ضمن عرض تسلیت به مناسب ماه محرم و همچنین تبریک به هموطنان مسیحی به مناسبت عید زیبای کریسمس لازم است به اطلاع برساند که این سایت به منظور بهبود و بالابردن سطح کیفی خود از شما هموطنان عزیز درخواست میکند تا با حضور گرم خویش در مجموعۀ مجازی ما افتخاری بس گرانبها را به ما بدهند.

امید است با حضور شما عزیزان و شرکت در نظر سنجی و همچنین ارسال پیام به ما ، با انتقادات سازنده گرانقدر و صمیمانۀ شما سطح کمّی و کیفی سایت به جایی برسد که لایق مشاهده توسط شما دوستان عزیز گردد.

بنابراین رسما از شما دعوت میشود تا با حضور و ایراد انتقادات ستودنی خود سایت نوپای ما را درخشان نمایید.

با تشکر صمیمانه از شما دوست قدردان ، موید و پیروز باشید

گروه اینترنتی 4IRAN