jump to navigation

10 ژانویه و تولدم مبارک ژانویه 9, 2009

Posted by Mahsa in روز نوشت من.
trackback

birth-candle

پاییز خشم آلود در آخرین شعله های بی نوری و حرارت آذر سوخته ، خاکستر شده بود ، تازه تازه زمستان با اشک های ریز و تند ابر پاره های دی ماه پیدا میشد و من و بدبختی با هم به جهان می آمدیم.
(از گفته های شاملو پیرامون به جهان آمدنش)

نیمچه اتوبیوگرافی: شب 10 ژانویه 1981 در بیمارستان فاتحی نژاد شیراز (که دیگر وجود ندارد) یک عدد دختر چشم به جهان گشود که هرکس به فراخور حال خودش یک اسم روی او گذاشت، از جمله باباش که او را به نزدیک به 200 نام مختلف صدا میزد! سرانجام این یک عدد دختر مه سا را برخود شایسته تر دانست و نیز اینکه به این اسم عادت داشت.
سالها گذشت و این یک عدد مه سا به سرعت نور بزرگ شد و چه بسا بیشتر! و در شهرهایی زیست و کارهایی کرد  و تاریخچه نوستالژیکی از سالروزهای تولدی در در خاطرش مانده بود را میتوان در پستی که پارسال اینجاها نوشت، دید.

امروز بعد از اینکه بعدازظهر با تلاش و مشقت بسیار از خواب عزیز برخاستم و کاهای روزمره را به انجام رسانیدم، یک عدد تولد تک نفره استثنایی برای خودم گرفتم! با شمع های کوچک رنگی و بوی عود که بسیار دوست دارمش. که عکسش رو گذاشتم اینجا برای یادگاری.
نامجو کماکان در حال خواندن ای ساربان است و من کیفم کوک میشود. البته این آهنگ بدون دودیدن (دود ورزیدن) کیفش نصف میشود که به علت برخی ملاحظات فعلن باید تحمل کنم.
ادامه اینکه فکر میکنم امسال بیش از تمام سال های عمرم “تولدت مبارک” را به شیوه های گونه گون از دست و زبان دوستان شنیدم. از خیلی وقت پیش چند نفر از دوستان تبریک گفتند و شرمنده کردند، بعدن از یک هفته پیش اوج گرفت و از دیشب که من دیگه شوکه شدم! همه دوستای گلم قصد داشتند که اولین نفر باشند و با وجود اینکه جدن یادم نمیاد کی اول بود، اما بسیار بسیار خوشحالم و مغرور به اینکه در هیچ تولدی این همه مورد تبریک قرار نگرفته بودم! بخاطر تعداد تبریک ها نمیگویم، بخاطر کمیت و مهمتر کیفیت دوستای خوبم. کمیت که معلوم است چرا و کیفیت بخاطر اینکه به یادم بودند و به یاد روز تولدم! به قول سایه عزیزم (زین پس به جای واژه نامانوس “م.ن” بشنوید “سایه”)، و تولد و تکامل و غرور…

از کلیه دوستان گل و “سروران گرام!!!” (البته واژه گرام در زبان فارسی وجود ندارد و یک غلط تاریخی ست و علی حتمن الان میخندد که من باز درمورد اشتباهات نگارشی، داد سخن سر داده ام! توی خونم است و کاریش نمیشود کرد، چنان که میتوانم ساعتهای مدید بنشینم و از همه غلط بگیرم D: !) بعد از پرانتز –> که توی این مدت و بویژه این روز، از اینکه من به این دنیا اومدم، ابراز شادمانی کردند، تا آنجایی که ممکن است، موتوشکرم! و همین اس ام اس ها و پی ام ها و کامنت ها و پُست ها و تلفن ها و حضور ها و روایت ها و هرچی که دیگه به ذهنم نمیرسه ها و… مرا به دوباره بودن ترغیب میکند. آقا فعلن تا اطلاع ثانوی قصد زندگی دارم.
یک تفاوت دیگه این تولد با سالهای دیگه اینه که تا این زمان که دارم اینها رو مینویسم هنوز هیچگونه کادوی مادی! به جهت قدم گذاشتن به این دنیا دریافت ننموده ام D: ! البته فعلن تا ته شب فرصت هست، اما من همینطوری خوشحالم D: . این عکس رو هم برای اینکه عقده ای نشوم میگذارم و چه بسا که الان بیام نت چیزهایی رو ببینم که ذوق زده شم!
البته لازم به ذکر است که من بسیار دور از دسترس میباشم.

2795

حالا از اینها که بگذریم، هر سال روز تولدم من عهدی با خدایم دارم که یک عدد کادوی اساسی بگیرم ازش، پارسال توی قحطی باران (به پیشگویی یوزارسیف) مقادیری برف بود و رفتنم به دبستان کودکیم! امسال هم یه نیمچه کادویی گرفتم که از ذکر آن معذورم، البته خدا را شکر اما باز هم میخواهم و خدا جون منتظرم (:
نامجو باز هم دارد ای ساربان را میخواند، و تمامی دینم به دنیای فانی… شراره عشقی که شد زندگانی… و در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا… از شنیدنش هنوز خسته نشده ام!
علی عزیزم به خاطر بودنت خوشحالم و هنوز هم 1001 رو ندیدم و به محض کانکت شدن خواهم دید. این دومین سالی هست که با منی و ممنون به خاطر تبریک هات. آقا با پارتی بازی علی اول شد! D:
از همه تون ممنونم و چون نمیدونم چی بگم پس تولد شما هم مبارک! برای خودم و همه کسانی که دوست دارمشان آرزوی سلامت، شادی و پیروزی میکنم.
من تاریخ بیست دی یا 10/20 رو دوست دارم. خداییش قشنگه ها!
قربان همگی x:

پ.ن1:
با این همه – ای قلب در به در-
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
عشق را رعایت کرده ایم
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را رعایت کرده ایم
خود اگر شاهکار خدا بود
یا نبود
20 دی 1344

همیشه این شعر رو دوست میداشتم اما در این نیمه شب که سایه به نشانی از روز تولدم این شعر را فرستاد چنان هیجان زده شدم که پی نوشت را جایگزین کردم که اصلن چی از این بهتر؟!

پ.ن2:
و فال حافظ امروزم:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی / که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی …

یک روز بعد:
بعد از پی نوشت: بعلت ما محرم امشب (و نه دیشب) تونستم کیک تولد گیر بیارم و بعلت کمبود شمع نشان نمیدهد که چند ساله شدم، خلاصه اینکه ازش عکس تکی یادگاری گرفتم:

birth-cake

دیدگاه‌ها»

1. علی مصلحی - ژانویه 10, 2009

عزیزم مرسی … تولدت مبارک
کادو تولدت رو دارم درست می کنم … زود زود بهت می دم
قربونت بشم من