jump to navigation

ما بی چرا زندگانیم فوریه 11, 2009

Posted by Mahsa in روز نوشت من, شعر دیگران.
trackback

دیروز:
امروز حداقل استرس ندارم!
نشستم کیف پولم رو نگاه کردم. تقریبن 50 هزار ریال موجودی دارم! نون و پنیر و سیگارم هم تموم شده، و این مقدار باید به مصرف این اقلام! برسه. تا زمانی که نفس میکشم تنها مایه ای که برام مونده رو به خریدن این وعده درویشی میرسونم. کلی به مغزم فشار آوردم که از کجا میشه مقداری وجه نقد یا غیر نقد تهیه کرد. مغزم گیرپاج کرد باز، ولش کردم.
روی اپن آشپزخونه نشستم و به یاد روزگاری بی مصرف موزیک SHOW ME LOVE از تاتو را نوش جان کردم، و در حالیکه 4 نخ سیگار فروردین! خریداری شده از یک آقای افغانی به قیمت 200 تومان! به مصرف میرساندم، در نهایت بی فرهنگی آپارتمان نشینی به همراه تاتو فریاد کشیدم و حال بسیار نمودم در نهایت درویشی!
الکی خوشم قاچاقی زنده یعنی دقیقن این!
اصلن نمیدونم چیکار خواهم کرد، خونواده هم تکلیفشون با من معلومه با اون مسخره بازیهایی که درآوردم. و من متعجبم و متاسفم از اون پول وحشتناکی که هر ماه باید بابت دارو و ویزیت برای این مرض مسخره افسردگی پرداخت کنم.
دیشب حال وحشتناکی داشتم و استرس دستم رو میلرزوند. سایه هم اینجا بود و شب خوبی داشتیم، اما استرس قفلم کرده بود. دو تا آلپرازولام انداختم بالا، حالم به شد. شعر خواندیم، شعر خواندیم…
از پیش مشاور برگشته بودم. فقط یک کلمه را میدانم: نمیدانم!
.
امروز:
باران گرفته بود، بی وقفه یکنفس / شاید خدای او در آن زمان گریست
سیگار نیمه سوز، جاپا و یک غزل / بی شک که مرد هم در این مکان گریست

به بارانی که امروز میبارید قسم که آرزوی باریدن دارم. تقریبن هیچ پولی برام نمونده، مامان هنوز باهام قهره، حتی نمیدونم چطور میشه رفت تا شیراز. دلم میخواد تا نفس دارم سیگار بکشم تا نفس تموم شه. اما این سیگارمه که داره تموم میشه. شارژ مالی لعنتی این ایرانسل هم تموم شده. اشک چشمام تموم شده. اما این نفسه که تموم نمیشه. همش زور میزنم که به هیچی فکر نکنم. باید از همه چیزهای استرس زا دوری کنم. باید تنها باشم و فکر نکنم… باید، باید…
ته مانده پولم رو به مصرف این سیگار آشغال خواهم رساند. بعد یا از بی پولی میمیرم، یا نمیمیرم! داشتم خواب انتخابات رو میدیدم. برای من چه فرقی میتونه داشته باشه که چی میشه؟! مگر توی این همه سال چیزی برای من فرق هم کرده که ربط داشته باشه به اینکه رئیس جمهور ایکسه یا ایگرگ؟!
من فقط میخوام سر درد نگیرم و تنها باشم و سیگار داشته باشم و به هیچی فکر نکنم، همین.
خدا! خدای من کجاست؟ من زیادی توکل کردم به خدا و زدم به هر چه بادا باد؟!
نه، من باید باز بخندم از اینکه اینجوری وضعیتم داغونه، من میخندم!
اکنون شعرکی:
تو را برای ابد ترک میکنم مه سا
چه حسن مطلع تلخی برای غم مه سا
پکی عمیق به سیگار میزنم، اما
تو نیستی که ببینی چه میکشم مه سا
برای آنکه تو را از تو بیشتر میخواست
چه سرنوشت بدی را زدی رقم مه سا
مرا به حال خودم وا گذاشته اند همه
همه … همه … اما تو هم،  تو هم … مه سا ؟!
/ شعر از امیرپیمان رمضانی /
ردیف اصلی “مریم” بود.

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.